بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي

330

التوسل إلى الترسل ( فارسى )

خطوات « 1 » انسانى كه « 2 » هر يكى را سر اندر دم ديگر است سر باز نكنم ، و در جصر « 3 » عثرات بخت مرد ريك « 4 » - كه رقم اصحاب الرقيم بر خود كشيده است و در كهف غفلت اگر مهلت يابد خواب سيصد و اند ساله را ( در ميان بسته « 5 » ) - لب گشاده نگردانم ، كه طرفى از آن قصهء پر غصه فزايد « 6 » ( شعر « 7 » ) گر شرح دهم هزار دل خون گردد ، لو ان على الأفلاك ما فى قلوبنا * تهافتت « 8 » الأفلاك من كل جانب و همان بهتر نمود « 9 » كه آن مجلس زندگانيش دراز باد نيز باستكشاف آن خاطر رنجه ندارد تا رنجور دل نشود ، كه از ذكر آن وقايع جانگداز جگرسوز ( جز بحقيقت « 10 » ) دردسر و رنج دل حاصل نيايد ، يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْئَلُوا عَنْ أَشْياءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ ، ( قطعه ) گر دهد كس بزفان حالت اين واقعه شرح * ور كند كس بقلم صورت اين حال رقم نفس « 11 » سينه زفانه زند از راه دهان * صفحهء كاغذ پر خون شود از نوك قلم اماّ با اين همه دل قرار نمىگيرد ، و پاى و دست بر كار نمىرود ، و اين غمها « 12 » لقية ( الموقور نفثة « 13 » ) المصدور اتفاق نيفتد ( تا چندانكه هنر « 14 » ) حقايق آن را برأى العين مشاهده كرده است - و حاشا المجلس السامى - كه « 15 » در ميان آن مجلس شطرى از حكايت « 16 » بر گوش گذراند ، و مساهمتى كه در ميان دوستان

--> ( 1 ) ظ ، و خطوات . ( 2 ) ظ ، زائد است ، ( 3 ) ظ ، حصر ( بمعنى شمردن ) . ( 4 ) ظ ، مرده ريك . ( 5 ) ظ ، ميان در بسته . ( 6 ) ظ ، بىمورد و زائد است . ( 7 ) ظ ، مصراع . ( 8 ) ش ، تهافت بمعنى فروريختن و روى يكديگر افتادن است . ( 9 ) ظ ، بود ( و محتمل است كه مطلقا زائد باشد ) . ( 10 ) ظ ، بحقيقت جز . ( 11 ) محتمل است « آتش باشد . ( 12 ) ظ ، و اين غمها را . ( 13 ) ظ ، الموتور نفثة . ( 14 ) ظ ، تا چنان كه بنده . ( 15 ) ظ ، زائد است . ( 16 ) ظ ، از حكايت آن .